دکتر سید رسول ابطحی

دکتری: دکتری تاریخ محلی دانشگاه اصفهان
کارشناسی ارشد: تاریخ ایران باستان، دانشگاه تهران
کارشناسی: زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید چمران اهواز

دیدگاه‌های مختلف از تواریخ محلی ایرانی

دیدگاه‌های مختلف از تواریخ محلی ایرانی مقایسه‌ی دغدغه‌های نویسنده در این مقاله و آثار چاپ‌شده در یک فاصله‌ی زمانی پانزده ساله، نشان‌گر تلاش‌های انجام شده در راستای پرتو افکنی بر بخشی از تاریخ‌نگاری در ایران می‌باشد.
  نوشته ی زیر ادامه ی ترجمه ی مقاله ی چارلز ملویل در مجله ی مطالعات ایرانی است که به بررسی دیدگاههای مختلف متخصصان درباره ی تواریخ محلی ایرانی و طبقه بندی آنها و به پرسش های گوناگون درباره ی آنان می پردازد. توجه به پرسش های طرح شده در این مقاله که در سال 2000م به چاپ رسید و توجه به آثاری که در این فاصله ی زمانی توسط اساتید و دانشجویان تاریخ در ایران به ویژه در گروه تاریخ دانشگاه اصفهان من جمله پایان نامه ی دکترای آقای عبدالرحیم قنوات در دانشگاه اصفهان که به تازگی تحت عنوان " تاریخ نگاری محلی ایران در دوره ی اسلامی" به چاپ رسیده است، می تواند نشانگر تلاش هایی باشد که در راستای روشنایی بخشی به تیرگی های موجود در این حیطه از تاریخ نگاری ایران به ثمر رسیده است.
  در تقسیم بندی تواریخ محلی، گیب (H.A.R.Gibb) با یک نگاه به ادبیات تواریخ موجود، تواریخ محلی را به دو دسته تقسیم کرده است. 1- آنهایی که بر وقایع تاریخی تمرکز دارند و آنهایی که به شکلی گسترده زندگی نامه ای هستند. برای فرانتس روزنتال این تقسیم بندی در شکل دینی و دنیوی بوده است. دنیوی ظاهراَ بیشتر مربوط به وقایع سیاسی است و دینی مربوط به جغرافیای شهری و زندگی نامه های شخصیت های مذهبی می باشد. مثال هایی هم که وی برای تقسیم بندی خویش ارائه می دهد به سختی قانع کننده هستند و او خود نیز به عنوان مثال تأیید می کند که تاریخ بیهق ابن فندق به راحتی در این طبقه بندی جای نمی گیرد. با این حال طبقه بندی وی تاحد زیادی باید پذیرفته شود چرا که تواریخ مربوط به زندگانی بزرگان در انگیزه ای که برای پرداختن به آنها وجود داشت امری دنیوی نبوده است و این افراد بر اساس ترمینولوژی " تعریف خالدی" باید تحت عنوان "اهل حدیث" طبقه بندی شوند و براساس دیدگاه فلیکس تاوئر(felix Tauer) تفاوتی بین تواریخ جهانی و تک نگاری ها وجود دارد. تک نگاری ها خود به دو دسته آثار سلسله ای (خاندانی) و آنهایی که مربوط به ایالات و شهرها می شوند، تقسیم می گردند. اما آر. اس. هیومفریز (R.S.Humphreys) تقسیم بندی دیگری از تواریخ محلی دارد. وی آنها را به دو دسته ی گاهشماری های وقایع و فرهنگ نامه های زندگینامه ای تقسیم می کند.
 نویسندگان نامبرده در بالا همراه با دیگر نویسندگان یک تمایز اساسی بین تاریخ عمومی یا جهانی با تاریخ محلی آن گونه که در تواریخ غربی وجود دارد، قائل شده اند. این طبقه بندی کلی، همان دیدگاه مورخان مسلمان از تقسیم بندی های تاریخ در اواخر دوران میانه است که در کتاب ابن فندق و سپس در آثار الصفدی و السخاوی و دیگران بیان شده است. همان طور که قبلاَ گفته شد دربین این دو گروه اصلی، نوع دیگری از تاریخ نگاری محلی وجود دارد که به آن تک نگاری گفته می شود که شامل موضوعات مخصوص یا گروههایی از مردم شامل حاکمان و سلسله ها می باشد.
  اهمیت این گونه طبقه بندی ها باید مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد. به عنوان مثال جیوانا کالاسو (Giovanna Calasso) با مفهوم تاریخ جهانی موافق نیست و معتقد است که مشکل اینجاست که تعداد کمی از مورخان قرون اولیه ی اسلامی حقیقتاَ تاریخ جهان یا حتی جهان اسلام را نوشته اند، در حالی که به نظر وی کتاب تاریخ دمشق ابن عساکر در شیوه ی خویش دارای دیدگاهی جهانی است چرا که مؤلف در تلاش خود برای بررسی هر دانشمندی که در منطقه ی دمشق زندگی می کرده است حتی به شکل خلاصه، محدوده ی تاریخ محلی را تا جایی که تقریباَ تبدیل به تاریخ کل دارالسلام می شود، بزرگ می نماید. این مشکل تا حدودی به این مسأله برمی گردد که مشخص شود که مؤلفان مسلمان از تاریخ چه می فهمیده اند و واگرایی این فهم از مفاهیم مدرن تاریخ چیست؟ امری که آن قدر وسیع است که در این مقاله نمی شود به آن پرداخت. حداقل برای السخاوی تواریخ محلی عبارت بودند از آثاری که به زندگینامه های مردم یک محلیت خاص محدود شوند.
  با آن که تعداد زیادی از تواریخ محلی از ژانر مشخصی از فرهنگ نامه های زندگینامه ای متابعت می کنند ولی هنگامی که تواریخ عمومی شامل بخش مهمی از مواد زندگینامه ای معمولاَ در قالب درگذشتگان می شوند و وقتی که تواریخ محلی دربردارنده ی ارجاعی نظام مند به وقایع سیاسی می گردند، مرزهای بین تاریخ عمومی و تاریخ محلی بسیار کمرنگ می گردد. بنابراین دو نکته از این نامگذاری ها که به شکل عمومی به کار رفته و اینجا باید دوباره تأکید نماییم که این نامگذاری ها در ابتدا به شکلی مناسبتر برای ادبیات تاریخی عربی به کار رفتند، به ذهن می رسد.
 اول: همان گونه که الیزابت ون هوتس (Elisabeth Van Houts) می گوید: مشکل اساسی در تمایز انواع تواریخ محلی وجود دارد. وی گزارش های فرمان های خانوادگی یا سلسله ها را با وقایع نگاری منطقه ای برابر می داند که این وقایع نگاری ها در بعضی موارد منطقه ی وسیعی را که آنها کنترل می کردند، پوشش می دهد در حالی که وقایع نگاری شهری بیشتر به شکل مشخصی محلی هستند. بر اساس ترمینولوژی بحث شده در بالا چنین امری ما را به تمایز تواریخ منطقه ای - که دارای انگیزه های غیر دینی هستند و در مورد فرمان های سلسله های حکومت گر می باشند.- از تواریخ محلی مراکز شهری- که با انگیزه های مذهبی و بیشتر بر اساس زندگی نامه های افراد مشهور شهری و علمای دینی نوشته شده اند.- رهنمون می کند. این گونه طبقه بندی به عنوان یک تعمیم شاید مفید باشد اما برای تطابق آن بر تعداد زیادی مثال های منفرد از تاریخ نگاری ایرانی مشکل ساز است.
دوم: مسأله ی تکامل و تحول ادبیات تاریخی و فضا و محیط متفاوتی است که در آن چنین ادبیاتی به وجود آمده اند. برای گیب تمایز بین تاریخ عمومی و تاریخ مربوط به ولایات بعد از اواسط قرن چهارم هجری شکل می گیرد. در حالی که هیومفریز معتقد است که در این دوره یک ژانر جدیدی از وقایع نگاری سلسله ای و تاریخ محلی به وجود می آید. ولی خالدی بر ایجاد یک دیدگاه سیاسی که تقریباَ از قرن چهارم هجری بر وقایع نگاری های دیوانی سایه می اندازد، تأکید می کند. فضا و مکان ایجاد چنین تواریخی هم تلاشی سیاسی امپراطوری عباسی و استقلال فزاینده ی ایالات از این امپراطوری است.
  در ایران تمایل به جدایی با معیار مهم زمین (عوامل جغرافیایی) تسریع شد مانند فاصله ها و موانع فیزیکی بین مناطق و خود مختاری شهرها و افراد مهمی که آنها را اداره می کردند. بنابراین در راستای بازتاب وقایع سیاسی، وقایع نگاری سلسله ای محلی زیاد شد در حالی که وقایع نگاری عمومی کاهش یافت. اما در عین حال احساس یگانگی و هویت با یک جامعه ی اسلامی بزرگ تر باقی ماند و چنین احساسی در بزرگداشت زندگانی مشاهیری که در گسترش فرهنگ و دین جهانی اسلام نقش داشتند، ابراز گردید.
  تا آنجا که مربوط به طبیعت محتوای تواریخ محلی می شود به نظر می رسد که بیهوده نباید به دنبال طبقه بندی آثاری باشیم که به شکلی فزاینده با یکدیگر هم پوشانی دارند. در کتاب جدیدی که جولی میثمی درباره ی تاریخ نگاری ایرانی اولیه نگاشته است، تعدادی از کتاب های تواریخ محلی با یکدیگر مقایسه گردیده و چنین هم پوشانی ای  نشان داده شده است. وی عبارت "تاریخ محلی" را یک عبارت گمراه کننده می داند چرا که بسیاری از این تواریخ محلی در واقع بیشتر تاریخ حاکمان و امرا است. در واقع تواریخ محلی به عنوان گاهشماری وقایع، فقط  در مورد یکی از چهار کتاب تاریخی که وی مورد تحلیل قرار می دهد یعنی کتاب مجهول المؤلف تاریخ سیستان آن هم نه درباره ی تمام بخش های کتاب صادق است، اما از نظر دیدگاه های مؤلفان این کتاب های تاریخی نسبت به حاکمان و روابط بین مؤلف و حامی او (مورخ و دربار) در زمینه ی مسائل تعلیمی و اخلاقی که بر اساس آنها با عالم واقع در ارتباط بوده اند و همچنین در زمینه ی شیوه های ادبی و بیانی که برای مخاطب قرار دادن خوانند گان آثار خویش به کار برده اند، فاصله ی کمی برای تمایز بین تواریخ محلی از دیگر نوشته های تاریخی قرون میانه ی ایرانی وجود دارد.  بنابراین همان طور که اخیراَ هیومفریز بیان داشته است: تاریخ محلی یک ژانر نیست بلکه یک شیوه ی تمرکز بر مسائل است. چنین تمرکزی بیشتر بر اساس پارامترهای جغرافیایی و یک حس از مکان و فضا است تا زمان یا موضوع. روزنتال خاطر نشان می کند که تاریخ نگاری محلی آزادی قابل ملاحظه ای برای تمایلات شخصی یک تاریخ نگار فراهم می کند و تنوع زیادی در شکل و محتوا نسبت به تاریخ نگاری های سالیانه – که تعبیری دیگر برای تواریخ جهانی است.- ارائه می دهد.
  در بررسی مفیدی که خانم لمبتون از تواریخ محلی ایرانی انجام داده، گزارش کاملی از این تنوع را ارائه داده است. این تواریخ نه تنها شامل یک عنصر قوی از تاریخ سلسله ای هستند بلکه توصیف هایی از ویژگی های فیزیکی محلیت و فضایل آنها، روایت ها و افسانه هایی از بنیان گذاری شهرها، ارتباط منطقه با گذشته ی قبل از اسلام خود، زندگی نامه های مشاهیر محلی و گزارش هایی از آثار تاریخی و مذهبی معروف که در طول زمان ساخته شده اند یا وقف گردیده اند، می باشند و همان طور که لمبتون گفته: گمراه کننده است که بخواهیم محتوای تواریخ محلی و شرایط خاصی را که این آثار در آن شرایط تألیف شده اند، عمومیت ببخشیم چرا که هر منطقه و هر شهر باید به شکلی منفرد مورد بررسی قرار گیرد.
  در همین راستا در یک مقاله ی نسبتاَ بی سابقه درباره ی تاریخ قرن نهم هجری، ایزابل میلر چند ویژگی محتوایی تاریخ یزد را که بیشتر کتابی با محتوای بزرگداشت یک شهر و جامعه ی مرفه به نظر می آید تا یک گاهشماری محلی، بیان کرده است. این تاریخ شامل افسانه های بنیان گذاری شهر، جزئیات جغرافیایی طبیعی شهر، مکان های مذهبی، قنات ها و تأکیداتی بر تقوا و دینداری ساکنان شهر است که این تقوا نقش مهمی در موفقیت شهر دارد. مثلاَ در رابطه با حکام این اصل اخلاقی وجود دارد که حکومت خوب تمایل به کشاورزی و رفاه مردم دارد در حالی که جنگ و سرکوب به تخریب و فاجعه می انجامد و البته در کنار این وابستگی محدود به حکام، به شهر یک هویتی اعطا می شود که می تواند در زمانی طولانی که مجموعه ای از آمد و شد جنگ سالاران است به بقای خود ادامه دهد.
  اخیراَ جورگن پاول و پروانه پورشریعتی تعدادی از راههایی را که می توان مواد موجود در تواریخ محلی را از طریق شناسایی چهار چوب هایی که این تواریخ در قالب آنها نگارش یافته و می توانند مورد ارجاع قرار گیرند، مشخص کرده اند. اما مطالعات بسیاری لازم است تا نه تنها به یک فهم بهتر از دید گاههای مؤلفان این کتاب ها، علل آنها برای نگارش چنین آثاری و مخاطبانی که برای آنها می نوشتند یلکه همچنین به یک فهم نزدیک تر از شناخت آنچه که صفت ویژه ی نگارش تواریخ محلی در ایران است، برسیم و بفهمیم که چگونه همه ی آنها در تمایز با ادبیات مشابه خود در عربی دچار تحول گشته اند.
  ما هنوز یک گزارش نظام مند از پیدایش و تحول تاریخ نگاری محلی، شرایط سیاسی که آثار متعدد در آن شرایط پدید آمدند و اینکه آیا آثاری که در مناطق مختلف ایران پدید آمدند تفاوت های مشخص ماندگاری داشته اند، در دست نداریم. چرا به عنوان مثال بعضی شهرها مانند کرمان و یزد نسبت به شهرهایی مانند همدان و تبریز آثار بیشتری تولید کرده اند؟ آیا تاریخ نگاری محلی در طول زمان تغییر کرد؟ آیا مورخان بعدی به مدل های تاریخ نگاری محلی که در قرون اولیه بنیان گذاشته شد، وفادار ماندند؟
  اینها سئوالاتی هستند که این شماره از مجله تلاش دارد تا بخشی از آنها را پاسخ گوید و  هنوز خیلی زود است که به یک سری از نتایج قطعی درباره ی ادبیات غنی و متنوع تاریخ نگاری محلی ایرانی برسیم اما اگر این شماره از مجله، دیگران را به تعقیب سئوالات طرح شده، تحریک کند به هدف خویش رسیده است.
+ آدینه ۱۶ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۵۸
نظر شما
نام:
ایمیل : * نمایش داده نمی‌شود
نظر شما: