دکتر سید رسول ابطحی

دکتری: دکتری تاریخ محلی دانشگاه اصفهان
کارشناسی ارشد: تاریخ ایران باستان، دانشگاه تهران
کارشناسی: زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید چمران اهواز

امپریالیسم محلی

امپریالیسم محلی نوشته ی زیر با معرفی پایان نامه ی دکترای استبینز به بیان نقش امپریالیسم محلی در ایران اواخر دوره ی قاجار از طریق کنسول گری های انگلستان واقع در مناطق جنوبی ایران می پردازد.
  نوشتار زیر سعی در معرفی پایان نامه ی "اچ لیمن استبینز" (H. LYMAN  STEBBINS)  با عنوان "کنسول های انگلیسی و امپریالیسم محلی در ایران، 1921-1889م"   (BRITISH CONSULS  and  “LOCAL” IMPERIALISM  IN  IRAN, 1889-1921)  دارد که درسال 2009م برای دریافت مدرک دکترای خویش در رشته ی تاریخ به دانشگاه شیکاگو ارائه داده است. (ضمن تشکر از آقای دکتر نورایی که این پایان نامه را در اختیار اینجانب قرار دادند.)
  نویسنده به گفته ی خودش، بیشتر از منابع انگلیسی به ویژه گزارش های دفترامورخارجه ی انگلستان (FO) در سازمان اسناد ملی انگلستان و گزارش های دفترامورهند (IOR) در کتابخانه ی انگلستان استفاده کرده و در کنار دیگر منابع از تعدادی منابع فارسی هم بهره برده است.
  این پایان نامه که در سه بخش و هشت فصل تنظیم شده است به بررسی توسعه و تأثیر امپریالیسم انگلیس در جنوب ایران در دوره ای از رقابت های بین المللی، انقلاب مشروطه، جنگ جهانی اول و ناسیونالیسم ایرانی با تأکید ویژه بر چگونگی عملکرد این امپریالیسم در سطح محلی، می پردازد.
  به اعتقاد نویسنده، کلید فهم قدرت و نفوذی که انگلستان به منظور جلوگیری از تهدید روسیه برای هند با استفاده از برتری نظامی دریایی خود در خلیج فارس، ایجاد منطقه ی نفوذ و حتی ایجاد عناصر یک دولت بالفعل (de facto) برای کنترل روابط، سرمایه و منابع طبیعی در راستای منافع خود به وجود آورد، درگرو آشنایی با فعالیت های کنسول گری هایی است که این کشور در شهرهای مختلف جنوبی ایران ایجاد نمود و از طریق آنها، افراد و گروههای محلی را در راستای منافع خود در منطقه مورد بهره برداری قرار داد.
   کارکنان این کنسول گری ها که در ابتدا افسران نظامی انگلیسی بودند که در بخش امور خارجه ی هند فعالیت کرده بودند، در موقعیت انجام کارهایی مانند حکمیت در جامعه ی سیاسی ایران ما بین شاه و مقامات ایرانی، داوری بین منافع محلی در حال رقابت با یکدیگر و همچنین وساطت بین شخصیت های بلند پایه ی محلی و حکومت مرکزی قرار گرفتند و در عین حال پایه های امپریالیسم انگلیسی را در خاورمیانه محکم می کردند.
  در راستای فهم چنین فعالیت هایی، این پژوهش بر دو مورد از مهم ترین کنسول گری ها در جنوب ایران تمرکز می کند. 1- کنسول گری کل فارس و خوزستان واقع در بوشهر که به عنوان سازمان مرکزی سیستم کنسولی در منطقه عمل می کرد. 2- کنسول گری سیستان و قائنات که موقعیت کنونی آن شهر زابل می شود که نزدیک تلاقی مرزهای افغانستان، ایران و هند بود که از نظر استراتژیک حساس و با اهمیت تلقی می شد.
  آن گونه که مورخان تاکنون ثابت کرده اند، انگلستان از شیوه های غیر رسمی گوناگونی برای حفظ ایران به عنوان یک دولت حائل در مقابل توسعه طلبی روسیه و همچنین به عنوان یک بازار مصرفی برای کالاهای انگلیسی و عرصه ای برای سرمایه گذاری مالی استفاده نمود. این شیوه ها عبارت بودند از: انعقاد معاهده های تجاری، فشار دیپلماتیک بر تهران و استفاده های گهگاهی از نیروی زور در مناطق ساحلی خلیج فارس که به " دیپلماسی کشتی های جنگی" معروف است. از اواخر دهه ی 1880م به بعد حکومت انگلستان شیوه های جامع تر و پیچیده تری را مانند تشکیل بانک شاهنشاهی در ایران، اعمال فشار بر شاه ایران برای بستن قرارداد با کمپانی های انگلیسی، اعطای وام به مقامات ایرانی برای کاهش تعرفه های گمرگی در بنادر خلیج فارس، دادن یارانه به شرکت های انگلیسی فعال در منطقه و سرانجام اعلام منطقه ی تحت نفوذ خویش در جنوب ایران در 1907م برای تأمین منافع خود در منطقه به کار برد. در توضیح چنین فعالیت هایی، پژوهش گران متخصص در موضوع "امپریالیسم انگلیس در ایران و روابط انگلیس با ایران" عموماَ مطالعات خویش را براساس گزارشات دایره ی دیپلماتیک در سطوح بالا یعنی لندن، سنت پترزبورگ و تهران قرار داده اند و در نتیجه از این نکته ی اساسی غافل مانده اند که مرکز اصلی تأمین کننده ی منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی انگلستان در اواخر دوره ی قاجاریه در تهران نبود، بلکه در جنوب ایران به ویژه در مناطق ساحلی خلیج فارس قرار داشت. بنابراین این مطالعه به منظور جبران چنین خلأیی، بر کنسول گری های انگلستان در جنوب ایران تمرکز می کند و تلاش دارد تا نقش آنها را هم در پیشبرد منافع انگلستان و هم در تضعیف حاکمیت دولت ایران در منطقه بررسی کند، چرا که این کنسول گری ها هم کارگزاران اقتصادی و هم کارگزاران سیاسی انگلیس در منطقه بودند و به دقت برای عمل در راستای قدرت امپراطوری بریتانیای کبیر عمل می کردند. آنها همچنین کارگزاران نظامی و سربازانی بودند که تحت حکومت هند به خدمت مشغول بودند و بنابراین در راستای منافع انگلستان در هند عمل می کردند.
   به علت عدم تمرکز قدرت در ایران آن دوره (1921-1889م) و همچنین طبیعت به شدت رابطه سالار سیاست در ایران، روابط بریتانیا با مقامات محلی، زمین داران، رؤسای قبایل، مقامات مذهبی و دیگر شخصیت های مهم منطقه ای برای تأمین منافع انگلستان بسیار مهم بود و بنابراین این کنسول ها مأمورانی بودند که باید این گونه ارتباطات و روابط مهم و حیاتی را ایجاد می کردند و برای تداوم آن تلاش می نمودند.
  مورخان اقتصادی، قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را به عنوان دوره ای از تغییرات مهم که در طی آن ایران در رابطه با اهداف استراتژیک شرکای اصلی تجاری اش یعنی انگلستان و روسیه به بخشی از اقتصاد جهانی بدل شد، دیده اند، اما در تسهیل این امر (ادغام ایران در اقتصاد جهانی) به نقش مهم کنسول گری ها که تجارت ایران را بخشی جدایی ناپذیر از ملاحظات استراتژیک امنیت هند و در واقع زیر مجموعه ی آن می دانستند، اهمیت چندانی نداده اند.
   همچنین پژوهش گران تاریخ سیاسی ایران در این دوره بر ناتوانی حکومت مرکزی ایران در مدرن کردن کشور و اعمال قدرت کافی بر سیاست های خارجی و داخلی ایران تمرکز کرده اند و در این رابطه به تأثیر سیاست های روسیه و بریتانیا پرداخته اند، اما آنان یک تحلیل منطقه ای از تضعیف قدرت حکومت مرکزی در رابطه با تأثیر مقامات محلی و ارتباطات آنها با دو قدرت خارجی انگلیس و روسیه به دست نداده و این نکته را که روابط کنسول گری ها با مقامات محلی، سیستم سیاسی دولت قاجار را دچار اختلال کرد و قدرت حکومت مرکزی را تضعیف نمود، بررسی نکرده اند.   به همین شکل، ناتوانی حکومت قاجار در حل مسائل خارجی و داخلی رو به رشد ایران و سرسپردگی حکومت قاجار به منافع خارجیان به عنوان علل رشد مخالفت های داخلی برای دست یابی به استقلال ملی از طریق اصلاحات تفسیر شده اند و در این راستا تحقیقاتی که درباره ی جنبش های مربوطه، انقلاب مشروطه و ملی گرایان ایرانی شده است بیشتر بر مناطقی مانند تهران، تبریز و قفقاز تمرکز کرده اند و جنوب ایران جایی که نفوذ کنسول گری های انگلیس به طور قابل ملاحظه ای در رشد نارضایتی ها مؤثر بود، نادیده گرفته شده است.
  با توجه به چنین کمبودهایی در پژوهش های انجام شده، این پایان نامه نقش کنسول گری های انگلیس در جنوب ایران را از ابتدای آن یعنی سال 1889م تا افول آن در سال 1921م در توسعه ی نفوذ بریتانیای کبیر درایران در سه دوره ی مهم بررسی می کند:
 1-کنسول ها و رقابت های روس و انگلیس در فاصله ی سال های 1889م تا 1907م : این دوره با تلاش های کنسول های انگلیسی برای تبدیل جنوب ایران به یک منطقه ی حائل بر ضد نفوذ روز افزون روسیه شروع می شود که نهایتاَ منجر به قرارداد 1907م می گردد. در فصل اول بعد از توصیف چهارچوب قانونی نظام کنسولی انگلیس، منافع اقتصادی انگلیس در جنوب ایران و ساختار نظام سیاسی قاجار به شرح تلاش ها و فعالیت های کنسول گری های واقع در بوشهر و محمره (خرمشهر) برای تقویت موقعیت تجاری انگلیس در جنوب ایران به منظور رویارویی با تجارت روسیه و تأثیر آن در شمال ایران پرداخته می شود. همچنین در این فصل به توصیف موانع موجود برای رسیدن به اهداف ذکر شده مانند مقاومت مقامات محلی و مهم تر از آن بی ثباتی فزاینده ی حکومت قاجار و ناتوانی رو به رشد حکومت در تأمین نظم و امنیتی که مقامات انگلیسی در منطقه خواستار آن بودند، پرداخته می شود.
   فصل دوم به فعالیت های " لرد کرزون "، فرماندار کل هند در آن دوره، می پردازد. وی که از نفوذ روز افزون روسیه نگران بود به منظور تحکیم نظارت کنسولی بر جنوب ایران، تمام کنسول گری ها را تحت نظارت کنسول گری کل در بوشهر درآورد و برجسته ترین دست پرورده ی خویش یعنی "سرپرسی سایکس" را در رأس آن قرار داد. و سرانجام در فصل سوم توضیح داده می شود که چگونه استان سیستان که دروازه ی جناح غربی افغانستان و هند بود تبدیل به صحنه ای از یک رقابت شدید بین انگلستان و روسیه در طول سال های 1896م تا 1907م گردید.
  2- کنسول ها و انقلاب از سال 1907م تا 1915م : در این دوره موقعیت انگلستان به وسیله ی قرارداد 1907م که ایران را به دو بخش نفوذ انگلیس و روسیه و یک بخش بی طرف تقیسم کرد و همچنین به وسیله ی انقلاب مشروطه که توانست قدرت شاه را محدود کند اما نتوانست ثبات سیاسی لازم را در پایتخت و استان ها فراهم آورد، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. این تغییرات باعث شد که مقامات انگلیسی، جنوب ایران را به مناطقی جدا از یکدیگر تقسیم کنند. به رسمیت شناخته شدن منطقه ی نفوذ انگلیس در جنوب باعث شد که سیستان و قائنات به یک منطقه ی کم اهمیت تبدیل شود، چرا که انگلستان دیگر نگران جاه طلبی های استراژیک روسیه در این منطقه نبود و در نتیجه پیشنهادات و توصیه های کنسول های مقیم در آنجا برای تأمین منافع انحصاری اقتصادی و سیاسی انگلیس در آن منطقه به وسیله ی مقامات بالای آنها نادیده گرفته شد. اما در عوض منطقه ی حدفاصل نفوذ انگلستان و منطقه ی بی طرف اهمیت زیادی یافت، چرا که منطقه ی بی طرف عرصه ای شد برای نفوذ روسیه، آلمان و دیگر قدرت های خارجی. بنابراین فصل چهارم به تلاش های طاقت فرسای ژنرال سایکس برای دفاع از منافع انگلستان در منطقه ی بی طرف در جریان انقلاب مشروطه می پردازد. از آن جا که انگلستان می ترسید که انقلاب مشروطه به هرج و مرج در منطقه ی بی طرف بیانجامد، کنسول ها تلاش کردند تا از نیروی نخبگان سنتی در راستای حفظ منافع انگلستان و ایجاد ثبات در منطقه استفاده کنند، امری که باعث شد انگلستان هر چه بیشتر در فاصله ی سال های 1905م تا 1911م در امور داخلی ایران دخالت کند.
  در فصل پنجم توضیح داده می شود که چگونه انگلستان توانست یک موقعیت پیچیده را در طول دو سال و نیم تا شروع جنگ جهانی اول، با اجرای سیاست های محلی قاطع، مدیریت کند. در استان خوزستان، کنسول ها روابط نزدیکی را با شیخ خزعل (شیخ محمره) و بختیاری ها برقرار کردند و به آنها برای دفاع از منافع انگلستان از جمله صنعت در حال رشد نفت اتکا نمودند، به علاوه ی این که همکاری آنها برای تأمین امنیت راه تجاری انگلیس مابین اهواز و اصفهان مهم بود. از طرف دیگر برتری انگلستان در بنادر خلیج فارس با استفاده ی هر چه بیشتر از کشتی های جنگی و پیاده کردن نیروهای هندی همراه بود. در فارس هم انگلستان تلاش کرد تا دولت محلی را تحت نفوذ خود درآورد و با تهیه ی وام و استقرار یک ژاندارمری سوئدی از راه های تجاری حفاظت نماید؛ هر چند این اقدامات در بعضی موارد مخالفت رؤسای قبایل، علما و ملی گرایان ایرانی را در پی داشت. با این شرایط در بحبوحه ی شروع جنگ جهانی، منطقه ی بی طرف به طرز مؤثری با منافع منطقه ی نفوذ انگلیس هم جهت گشته بود، امری که تقسیم کامل ایران به دو منطقه ی نفوذ بدون وجود منطقه ی بی طرف را اجتناب ناپذیر ساخت.
  3- کنسول ها در طول جنگ از 1915م تا 1921م : در این دوره آلمان و امپراطوری عثمانی تلاش کردند تا از ضربه خورهای استراتژیک انگلیس در هند بهره برداری کنند تا بتوانند قدرت نظامی انگلستان در مناطق دیگر جهان را محدود نمایند. در نتیجه ایران با این که اعلام بی طرفی کرده بود، صحنه ی منازعات جهانی شد. مولف در فصل هفتم توضیح می دهد که چگونه در فاصله ی سال های 1915م و 1917م کنسول گری های انگلیس با عوامل آلمانی و متحدان ایرانی آنها برای تحت کنترل درآوردن جنوب ایران به منظور راهیابی به افغانستان برای حمله به هندوستان مقابله کردند. در این دوره آلمانی ها توانستند از نارضایی ملی گرایان، قبایل و مذهبیون ایرانی استفاده کنند و کنسول های انگلیسی را از بیشتر شهرها بیرون کنند. کنسول گری های انگلیس هم که با فقدان نیروهای هندی و انگلیسی مواجه بودند با استفاده از بعضی از نظامیان محلی ایرانی تحت فرماندهی افسران انگلیسی و کمک مقامات محلی مانند " قوام الملک" به ضد حمله پرداختند. نتیجه اینکه در ابتدای سال 1917م انگلیسی ها توانستند دوباره جنوب ایران را تصرف کنند و بر اساس قرادادی مخفیانه با روسیه که در سال 1915م امضا شده بود، منطقه ی بی طرف را به منطقه ی تحت نفوذ خود اضافه نمایند و هند را در امپراطوری خود به عراق وصل کنند. این عملیات های موفقیت آمیز بر اساس تجارب و آگاهی سیاسی کنسول ها از محل و همچنین مهارت های نظامی، اداری و دیپلماتیک آنها صورت گرفتند.
   سقوط تزار نیکلای دوم در روسیه در سال 1917م این شرایط را دگرگون ساخت. بنابراین فصل هشتم که فصل آخر این پژوهش است، به توضیح موقعیت جدیدی می پردازد که با خروج نیروهای روسی از ایران پدید آمد. مقامات انگلیسی که با یک خلأ استراتژیک در شمال ایران مواجه شده بودند به رهبری لرد کرزون عملیات های سیاسی و نظامی خود را به شمال ایران گسترش دادند، اما وقتی که بعد از اتمام جنگ، بازگشت سربازان به انگلستان و صرفه جویی های اقتصادی، اجرای چنین عملیات هایی را ناممکن ساخت؛ کرزن " سرپرسی کاکس" را برای تأمین منافع انگلستان در ایران، مأمور مذاکره برای قرارداد 1919م کرد. این قرارداد در صورت تصویب، توجه انگلستان را از حواشی جنوبی ایران به مرکز ایران تغییر می داد و می توانست نقش کنسول ها را در آن مناطق کاهش دهد.
 در این میان هر چند انگلستان قدرت های سابق را شکست داده بود، اما نگرانی از گسترش کمونیسم و به ویژه توجه به صنعت روبه رشد نفت به سیاست غالب انگلیس در منطقه تبدیل شد، به طوری که تولید نفت خام شرکت نفت ایران و انگلیس از 376000 تن در سال های 1914 و 1915م به 10196000 تن در سال 1938م رسید. بنابراین هر چند با ظهور رضا خان و تأسیس یک حکومت قدرتمند مرکزی، قدرت محلی ایالت های جنوبی از بین رفت و دخالت های کنسول گری های جنوب به شدت محدود گشت، اما انگلستان از اینکه حکومت پهلوی مانعی دفاعی از هند و خاورمیانه در برابر نفوذ شوروی گردید، بسیار خرسند و راضی بود و شرکت نفت ایران و انگلیس هم در جنوب، تبدیل به یک دولت در دولت شد. با شروع جنگ جهانی دوم و سقوط رضاشاه و اشغال ایران، هرچند کنسول گری های انگلیس برای مدتی محدود در جنوب ایران دوباره فعال شدند، اما امری که به عنوان یکی از اقدامات مصدق کمتر مورد توجه واقع شده است، درخواست وی برای تعطیلی تمام کنسول گری های انگلستان در ایران به استثنای کنسول گری تهران بود که در سال 1952م تحقق یافت.
  نتیجه اینکه نظام کنسولی انگلستان مهمترین ابزار امپریالیسم انگلیس در اواخر دوره ی قاجار بود. امپریالیسمی که در کنار دیگر عوامل، نقش مهمی در ایجاد یک حکومت مرکزی در ایران بازی کرد. از آنجا که روابط کنسول گری ها با مقامات محلی، تعادل ظریف بین قدرت مرکزی و قدرت های محلی را برهم زد و دولت قاجار را بی ثبات ساخت، ملی گرایان ایرانی به این نتیجه رسیدند که تنها راه ممکن برای حفظ استقلال کشور تشکیل یک حکومت متمرکز است. همچنین سیاست های امپریالیستی انگلیس و روسیه در ایرانِ دوره ی 1905 تا 1921م باعث شد تا مدل حکومت مشروطه اعتبار خود را از دست بدهد و بسیاری از ایرانیان ملی گرا به همکاری با مدرنیزاسیون اقتدارگرای رضا شاه متمایل شوند.
  از دیگر نتایج امپریالیسم انگلیس در ایران، نقش آن در تشکیل ناسیونالیسم ایرانی بود، چراکه این ناسیونالیسم در برابر یک انکار قطعی " دیگری" (Other)  به وجود آمد و این دیگری، بی شک انگلستان بود که حضورش در ایران به ویژه در جنوب، یکدست و انعطاف ناپذیر نبود، بلکه مجموعه ای از برنامه ها و مصلحت اندیشی های موقتی و محلی بود، مواردی مانند روابط دو طرفه با نخبگان محلی، تشکیل مناطق نفوذ، رخنه های اقتصادی و دخالت های مستقیم نظامی و مالی. اموری که باعث نوعی انگلیسی هراسی و میراثی شد برای یک نوع تئوری توطئه از نقش خبیثانه ی انگلستان در تاریخ ایران که هنوز هم در بین ایرانیان وجود دارد. جالب است که در مقابل، چنین دیدی نسبت به روسیه که مناطق زیادی از خاک ایران را در اوایل و اواسط دوره ی قاجار به خاک خود ملحق نمود و هزاران سرباز روسی در ابتدای قرن بیستم استان های شمالی ایران را اشغال کردند، وجود ندارد. قدرت و نفوذ انگلستان در ایران بر خلاف نفوذ روسیه در این کشور، کمتر آشکار، کمتر ملموس و کمتر قابل توضیح و ظاهراَ با دوام تر بود و شاید این ابهام در رفتار بود که باعث گردید ایرانیان در مقایسه با رفتار سبعانه ی روسها نسبت به خویش، به تئوری توطئه گرایانه ی  " دست های پنهان انگلیس" برسند.    
+ شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۰۷
نظر شما
نام:
ایمیل : * نمایش داده نمی‌شود
نظر شما: